یکشنبه 17 اسفند 1393

عشق

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

عشق همان ست که ،
از اشکُ لبخند ،
طعمی میان تلخُ شیرین می سازد
که هرگز دلت را نمی زند !



رد پایی در مه


دوشنبه 11 اسفند 1393

لبخند

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

تو من را بهتر می شناسی
وقتی لبخند می زنم ،
یعنی دریاچه ای آرام در صبحم
یعنـــــی ،
آنقدر دوستت دارم
که هیچ سنگریزه ای ،
خوشبختی ام را به هم نمی زند ...


یکشنبه 10 اسفند 1393

جهان

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

در چشم تو جهان لحظه ای بود در دست پریشان باد....

5


یکشنبه 10 اسفند 1393

زندگی...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

هنوز باورم نیست که اینگونه خاموش ، لحظه ای بر پنجره می مانیم و فرو می ریزیم.

852


شنبه 2 اسفند 1393

طعم بودنت

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

نه چای گس فنجانم می چسبد
نه داغی شیر و نه تلخی شکلات !
دیگر هیچ مزه ای به نابی طعم بودنت نخواهد بود . . .


شنبه 2 اسفند 1393

من می شناسمش

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

من می شناسمش
همیشه انگار گمان می کند
که سکوت کلمه از صبوری آدمی ست
یا ارزانی آینه از آواز آدمی

چه فرقی دارد
وقتی که دیگر چیزی هیچ
برای کلمه ، برای آدمی ، برای آینه …فرقی نمی کند !

وقتی که رفت ،‌هیچ نامی آشنا نبود
حالا که دارد بر می گردد
پروانه ای قشنگ از خط غروبی دور آمده است ،
آمده است
بالای همان سردر طاق کوچه نشسته است …
پرپر و هی پرپر و هیچ اما نمی رود ،
باد می آید .
خواب خانه سنگین است
کوکنار کوچه خلوت است
و ما باز باخاطرات همان ترانه های عریانمان در باد ،
در باد و دیگر هیچ.


شنبه 2 اسفند 1393

تکرار ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار ...


شنبه 2 اسفند 1393

حوصله کن

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

حوصله کن
آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید…
مهم نیست که
مرا از ملاقات ماه
و گفت و گوی باران بازداشته اند
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد…
حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد…


چهارشنبه 29 بهمن 1393

تردید مبهم

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺷﻮﻕ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ
ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻣﺒﻬﻢ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻨﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ :
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ...

{ مصطفى مستور }


چهارشنبه 29 بهمن 1393

آشوب گران

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

چشمانت ،
در حصار هم که باشند
آشوب گرانی هستند که ،
هر کودتائی را رهبری میکنند ،
برای تصاحب دلم ... !


سه شنبه 28 بهمن 1393

زود برگرد

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

مـســافـــــرتــریــن آدَم دنــیـــــا هــــــم

دستـــــــ خـطـــی مـی خـــواهَـد کـه بـنـویـســــد بـَـرایــــش

" زود بَــرگـــــــرد "

طـاقـــتــِ دوری اتــــــــــــ را نَــدارمــــــــــــ

رد پایی در مه


دوشنبه 13 بهمن 1393

رفتن

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

رفــتن"!
رفتن که بهــانه نمیخواهد،
یک چمــدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انـکار شده...
رفتن که بهانه نمیخواهد، وقتى نخواهى بمــانى، با چمدان که هیچ بى چمــدان هم میروى!

"مانــدن"!
ماندن اما بهانه میخواهد،
دستى گـرم، نگاهى مهــربان، دروغهاى دوست داشتنى، یک فنجان چـاى، بوى عـود،
یک اهنـگ مشترک، خاطـرات تلخ و شیرین...
وقتى بخواهى بمانى، حتى اگر چمدانت پراز دلخــورى باشد خالى اش میکنى و باز
میمانى... میمانى و وقتى بخواهى بمانى، نم باران را رگبـار مى بینى و بهـانه اش
میکنى براى نرفتنت!

آرى،
آمــدن دلـیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن، هیچکــدام... !


دوشنبه 13 بهمن 1393

....

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

زنى كه پس از شكستن تنها یک ناخن اش
دیگر به بقیه ى ناخن هایش رحم نمى كند ،
اگر دل اش بشكند
خدا مى داند
چه بلایى سر خود خواهد آورد ..

{ اِجه آیهان }


جمعه 10 بهمن 1393

محبت

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

محبت تو
به باد می ماند،
گاه که چون شمعی روشن ام
از راه می رسد و خاموش ام می کند.
...
محبت تو،
به باد می ماند،
گاه که خاموش و تاریک نشسته ام
از راه می رسد و
روشن ام می کند.


جمعه 10 بهمن 1393

لبخند بزن...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

لبخند بزن...
عکاس مدام این جمله را تکرار می کند
اصلا برایش مهم نیست که در وجودت
حتی یک بهانه برای لبخند نیست...


چهارشنبه 8 بهمن 1393

وقتی تو می آیی

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

وقتى تو می آیى ،
به سرزمینى خوشبخت بدل مى شوم
به سرزمینى پر از آواز پرنده
وقتى تو مى روى ،
سر در گریبانم
مثل مردمى كه ،
كسى را از دست داده اند ...


چهارشنبه 8 بهمن 1393

فقط تو در کنارم باش

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

میگویند
آرزو قشنگی ست
رد پای من و تو ،
بر دشت پوشیده از برف
اما من
به همان جاده ی خاكیِ خالی از برف نیز راضیم
فقط تو در كنارم باش ...


سه شنبه 7 بهمن 1393

چگونه

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

نــه فـــرصـــت هـــا مـــیتــوانـنــد عــشـــق را تــغیــیــر دهــنـــد
و نـــه گـــذشـــت زمـــان مــیتـــواند آســـیبـــی بـــه آن بـرســـانـــد
زمــیــن بـــا تــمــام هـــنرهـــایـــش ،
چــــگــونـــه مـــیتــوانـــد
پــهـــلو زنـــد
بـــه عــشــقــی کــه
می یابــیــم و از آن ِ خــود میــســازیــم ... ؟!


دوشنبه 6 بهمن 1393

زندگی

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

در زمینی که ضمیرِمن و توست

از نخستین دیدار، هر سخن، هر رفتار

دانه هاییست که می افشانیم

برگ و باریست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش «مِهـــر» است

گر بدان گونه که بایست به بار آیـَد

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیــارایَد...



"فریدون مشیری"


دوشنبه 6 بهمن 1393

زن

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

زن هــرروز ،
رنـــج هایش را می پوشـد
و دکمــه های آبــی اش را می بنـدد
غـــم هایش را می خنــدد ،
پشـت رژ صورتــی رنـگ لــب هایش
سکوتــش را می بافــد ،
یکـی از زیــر
یکـی از رو
می شود شالــی گــرم
که می انـــدازی هر صبـــح
دور گردنــــت ...


یکشنبه 5 بهمن 1393

بهانه

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

بهانه ای می خواستم
تا یادم بیاید برای دلتنگ بودن
چه استعداد غم انگیزی دارم
بهانه ای ...
تا شعر تازه ای بنویسم
و بدانم برای زمستان امسال هم چیزی دارم ..


{
لیلا کردبچه }


یکشنبه 5 بهمن 1393

درخت بی بخت

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

میان دست هایم زمستانی هست
که پشت هر پاییز
بختِ عریانی ام را سفید می کند ..

بیهوده به پایم نشسته ای
من درخت بی بختم
که هر پاییز
عروس زمستان می شوم ..



{
کامران رسول زاده }


یکشنبه 5 بهمن 1393

بند نمی آیند

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

بند نمی آیند ...
نه زخم کهنه بند می‌آید ،
نه برفِ پشت پنجره ،
نه خاطرات تو ...

{ سیدعلی میرافضلی }



یکشنبه 5 بهمن 1393

فقط بگذرد

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

زندگی‌ همین است
هر خاطره ، غروبی دارد
هر غروبی ، خاطره ای
و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار ،
چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد
گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه
فقط بگذرد ...

{
نیکی‌ فیروزکوهی }


یکشنبه 5 بهمن 1393

تو نیستی

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

میان این همه مهمان ،
چقــدر تنهایم !
وقتی ،
در بین این همه کفش ،
کفش های تو نیست ...


یکشنبه 5 بهمن 1393

طالع

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
می گویمت از دور دعا ، گر برسانند ...


پنجشنبه 2 بهمن 1393

اگر یک بار دیگر بدنیا می امدم

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم
در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها ، دیرتر بر می گشتم
بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم.

نادین استیر


سه شنبه 30 دی 1393

فال نخوانده

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

فالمان ،
هرچه باشد باشد
حالمان را دریاب !
خیال کن حافظ را گشوده ای و می خوانی :
« مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید »
یا
« قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود »
چه فرق ؟
فال نخوانده ی تو منم ...


سه شنبه 30 دی 1393

اگـــــــــــر

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

تمــــام زن ها شاعر می شدند ،
اگر مردها گریستن بلد بودند !
و می توانستند ،
با رقص چشم هایشان ،
طوفان به راه بیاندازند
هیچ مردی شاعر نمی شد ،
اگر زنی در کار نبود ...


دوشنبه 29 دی 1393

گناه و تکرار

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

با گناه و تکرار نیمی از خیال را آمده ام آدمی صبح زیبا تر است.
و عشق سهم روزگارانی که
آسمان سایه ی دستی را به گیسویی آنسوی جهان می کشید
و کسی زیر لب می گفت بیدارم.
با گناه و تکرار روز می آید، کنار غصه هایم می نشینم و بر شانه ی غمی خاکستری می گریم.


تعداد کل صفحات: 23 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic