تبلیغات
زمهریر نبودنت ... . - من می شناسمش
جمعه 1 اسفند 1393

من می شناسمش

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

من می شناسمش
همیشه انگار گمان می کند
که سکوت کلمه از صبوری آدمی ست
یا ارزانی آینه از آواز آدمی

چه فرقی دارد
وقتی که دیگر چیزی هیچ
برای کلمه ، برای آدمی ، برای آینه …فرقی نمی کند !

وقتی که رفت ،‌هیچ نامی آشنا نبود
حالا که دارد بر می گردد
پروانه ای قشنگ از خط غروبی دور آمده است ،
آمده است
بالای همان سردر طاق کوچه نشسته است …
پرپر و هی پرپر و هیچ اما نمی رود ،
باد می آید .
خواب خانه سنگین است
کوکنار کوچه خلوت است
و ما باز باخاطرات همان ترانه های عریانمان در باد ،
در باد و دیگر هیچ.


http://burlyvocation3515.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:28 ب.ظ
Good day! Would you mind if I share your blog with my facebook group?

There's a lot of people that I think would really appreciate your content.
Please let me know. Thanks
nenitacotilla.weebly.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:36 ق.ظ
It's going to be end of mine day, however before finish
I am reading this great piece of writing to increase my
experience.
saygol
دوشنبه 11 اسفند 1393 09:31 ب.ظ
وبتون خیلی قشنگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر