تبلیغات
زمهریر نبودنت ... .
پنجشنبه 5 شهریور 1394

این روزها ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

ایـن روزهـا ،
بـیشـتـر از هـمـه شـعـر مـیخـوانـم
بـایـد مـطـمـئن شـوم قـبـل از مـن ،
تـو را نســروده بـاشـنـد !



دوشنبه 21 تیر 1395

چقدر زود دیر می شود ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

حرف های ما هنوز نا تمام ...


تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !


پیش از اینکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود


آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !


قیصر امین پور.


دوشنبه 21 تیر 1395

بعد از تو

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

از حلق ماهی های تُنگ ،
آب خوشی پایین نرفت

بعد از تو اقیانوس هم 
تسکین ماهی ها نشد 


محمود اعظمی


سه شنبه 11 خرداد 1395

ولی...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

چه مغرورم!ولے آنقدر زنجیرم به احساسم

که تا رد مےشوے کج مے کنم سمتِ تو راهم را...


سه شنبه 11 خرداد 1395

دور از من

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

دور از منی و فاصله

بسیارودلم تنگ ،باید که

نسیمی برساند خبرت را....


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

یک نفر نیست بپرسد

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

پس از تو حال من خوب است

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

پس از تو حال من خوب است؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

بعد از این اقرار

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

دوستت دارم زیاد ، 

اما نمی گویم به تــــــو! 


چون که عاشق بعد از این اقرار 

تنها می شود ....


جمعه 10 اردیبهشت 1395

زن

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

بچہ ڪہ بودم 
فڪر مے ڪردم زنها فقط مادران خوبے هستند
نمے دانستم 
بهانہ بازگشت سربازان از جنگ
یا بالا رفتن پرچمهاے صلح
یا پارو زدنهاے قایقرانان در امواج سهمگین
یا خلق بهترین شعرهاے عاشقانہ جهان
بہ شوق دیدن لبخند" زن" است


جمعه 10 اردیبهشت 1395

می خواهمت

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

قایق قسمت اگر
دور کند از تو مرا

رود... را سمت تو
بر عکس شنا خواهم کرد


جمعه 10 اردیبهشت 1395

بعد از تو ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

دو جین کار سرم ریخته..!!

اول باید خورشید را به آسمان 
سوزن کنم...
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب 
برگردد...
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره
وزیدن بگیرند...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد
آورند روزی زیبا بوده اند...

بعد از تو...........
این دنیا یک عمر کار دارد
تا دوباره دنیا شود..!!


یکشنبه 17 آبان 1394

عقرب عاشق

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود

بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است ...

عقرب عاشق

"حسین پناهی"


دوشنبه 20 مهر 1394

سیرم ز عمر خود ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    


دوشنبه 20 مهر 1394

ای عشق...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

1111


چهارشنبه 25 شهریور 1394

خوشا به من

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

خوشا که قامتم رسد به میوی خیال تو ...

456


چهارشنبه 25 شهریور 1394

بــی تو

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

بــی تو ،
زنـدگی ،
تلاش بی معنایی برای نمردن است ...


چهارشنبه 25 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

11


چهارشنبه 25 شهریور 1394

کاش چون پاییز بودم

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

رد پایی در مه


چهارشنبه 25 شهریور 1394

به عشق تو پیر می شوم ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

تمام دنیا ،
محله‏ ی کوچکی ‏ست
که تو در آن متولد می شوی !
و من ،
میان بازیِ بچه ‏های محله ،
به عشق تو پیر می شوم ...


چهارشنبه 25 شهریور 1394

فقط با تو پروانه می شوم ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

نمیدانم چرا ،
از بین این همه آدم ،
فقط به تو پیله کرده ام !
شاید ،
فقط با تو پروانه می شوم ...



رد پایی در مه


سه شنبه 3 شهریور 1394

عشق...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

مثل موصل شده اشغال دلم در دستت
عشق بی رحم تر از داعش و تکفیری بود
.
.
.
اتاق زیر شیروونی دختر،پسرای بارووووووونی


سه شنبه 3 شهریور 1394

پاییز

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

پاییز


سه شنبه 3 شهریور 1394

نزدیکم به تو...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

ﻧﺰﺩﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ ﺗﺎ ﻣﻬﺮ

ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ

ﻣﺜﻞ ﻣﻬﺮ ﺗﺎ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭ...

پاییز


سه شنبه 3 شهریور 1394

راست بگو....

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮ
ﮐﺠﺎی ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺿﯿﺎﻓﺖِ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﯽ ﺍﻡ ؟!
ﺑﺒﯿﻦ !
ﺗﻤﺎﻡِ ﻧﻮﺷﺘﻨﻢ ،
ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮﯼ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﯼ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﯽ ست ،
ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ،
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺭﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍف ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...


یکشنبه 18 مرداد 1394

حسرت همیشگی

   نوشته شده توسط: سلام .    

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی...

 ای دریغ و حسرت همیشگی

  ناگهان
     چقدر زود
          دیر می‌شود...


برچسب ها: قیصر امین پور ،

یکشنبه 18 مرداد 1394

شعر عاشقانه ...

   نوشته شده توسط: سلام .    

امروز
ذهنم پر است،
از یك مادیان و كره اش
فردا،
برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت...


برچسب ها: عاشقانه ، شعر ، حسین پناهی ،

چهارشنبه 17 تیر 1394

به دنبال خاطره ای ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

می خواند باغ به باغ ، پرنده ی تنهای بهار ؛ آوایی را که مثل دیروز و مثل سالهاست ...
می طوفد دریا موج به موج و خسته ، اندوهی را که مثل امروز و مثل فرداست ...
می گردم آواره ، کوچه به کوچه و خاموش ، به دنبال خاطره ای که مثل هیچ لحظه ای نیست ...


112


چهارشنبه 17 تیر 1394

اگر بخوانی می بارم ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

می گفت دلم باران است ، شب بیدارم و روز ؛ دست به دست از چشم ها می گذرم ...
اگر بخوانی می بارم .
دستانش که باز شد ، دیگر زمستان نبود ... می خواند و گم شدم ...

11


پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394

آرام ترین خواب جهان ...

   نوشته شده توسط: سلام .    

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود . .



"سهراب سپهری" 


برچسب ها: سهراب سپهری ، خواب ، جهان ، خواب ابدی ، آرامش ،

دوشنبه 28 اردیبهشت 1394

گذر عمر ...

   نوشته شده توسط: ف.الف .    

از چشم باغ که بنگری جهان گشتی کوتاه است
از بهار تا پاییز ترانه ای و دیگر هیچ
از چشم پرنده پرواز از فراز چند درخت تا انتهای شالیزار
از چشم آدمی شب نشینی خاموشی از سلام تا خداحافظ
ماه می تابد که باید بازگردی
باران میبارد که در گذری ایستاده ای
بر دستی کودکی می رود
چشمی روشن و چشمی تاریک
از نگتهی جوانی می گذرد عجول و ابری
و عصایی در بیابان
پرسان و گنگ

از چشم تو جهان لحظه ای بود در دست پریشان باد ....




تعداد کل صفحات: 27 1 2 3 4 5 6 7 ...