سه شنبه 27 مهر 1395

لینک کانال زمهریر

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

درود دوستان و بازدیدکنندگان گرامی ،
کانال زمهریر با هدف ایجاد محیطی ادبی_فرهنگی پذیرای حضور شما عزیزان است .
سپاس فراوان.


دوشنبه 7 فروردین 1396

امروز کفش ها را دور انداختم

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ. ﺧﺮﻳﺪﻡ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻧﮑﺮﺩ، ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ.
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ، ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ، ﺩﺭﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ.
ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ. ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ.

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ. ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ حملش ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞﺷﻮﺩ. ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻣﺮﻭﺯ کفش ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ!


دوشنبه 7 فروردین 1396

گذشته را پاک کنید

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

پاک کنید 
گذشتهء تمام شده را. 
اگر عکسی دارید که شمارا به عمق گذشته بر میگرداند..اگر نوشته ای از رفته ها دارید..اگر گلی خشک شده در گلدان گوشه اتاق شمارا ساعتها به رویاهای دور تمام شده میکشاند..

پاک کنید!!!!

گذشته ای که تورا متوقف میکند مانع از جریان انرژیهای جدید است.
پاک کنید انرژیهای صرف شده و تمام شده را..
راه را برای انرژیهای تازه باز کنید.
برای رویاهای تازه
آدمهای تازه
راه را برای زندگی تازه تر باز کنید


دوشنبه 7 فروردین 1396

...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

سیاره ى ما دیگر
 نیازى به آدم هاى موفق ندارد! 
این سیاره به شدت نیازمند 
افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصه گو و عاشق است. 


دوشنبه 7 فروردین 1396

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

گویند شیری درجنگل مریض بود. روباهی نزد او رفت و به او گفت: شفای سلطان در این است که یک گور خر شکار کنی و من با روده گور خر شما را مداوا می کنم . شیر گور خری را شکار کرد و شکم آن را پاره کرد. روباه مکار با روده گور خر، شیر را محکم بست. خورشید که بالا آمد، در اثر گرما روده خشک می شد و به شیر فشار می آمد و نعره می کشید . موشی نزد شیر رفت و گفت: من می توانم ترا نجات دهم . او شروع به خوردن روده کرد. شیر آزاد شد ،ولی از آن جنگل فرار کرد. اهالی جنگل علت را پرسیدند. شیر گفت: در جایی که روباه ببندد و موش باز کند، جای ماندن نیست!!


دوشنبه 3 آبان 1395

نقطه ی آغاز

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

تا پیش از کشفِ عددِ صفر، بشر گمان می‌کرد که عددِ یک، ابتدای هر چیز است. قرن‌ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه همه‌چیز خیلی پیش‌تر از آن شروع می‌شود که نقطه‌ی آغاز است...

"وردی که بره ها میخوانند"

رضا قاسمی

به ما بپیوندید :

Https://telegram.me/zamharir1


پنجشنبه 29 مهر 1395

ادب

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

ادب مدرک نیست! ادب یعنی به همسرت امنیت به فرزندانت محبت به پدر و مادرت خدمت و به دوستانت شادی راهدیه کنی برای جامعه نعمتی باشی و هرکجا و در هر لباسی و هر پستی که هستی انسان باشی .


به کانال زمهریر بپیوندید


سه شنبه 27 مهر 1395

آدمها

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

آدمها مثل کتابند از روی بعضی باید مشق نوشت وآموخت
از روی بعضی باید جریمه نوشت و عبرت گرفت،
بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت،
و بعضی هارا باید چندبار خواند تا معنیشان را فهمید...


سه شنبه 27 مهر 1395

فرهنگ

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

برای کشتن یک جامعه روشی ساده به کار گیرید : 
بر فرهنگ آنان تمرکز کنید،
ابتدا کتاب را از آنان بگیرید و بعد
سرشان را درون تلوزیون فرو کنید ...
کارل_پوپر


دوشنبه 21 تیر 1395

چقدر زود دیر می شود ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

حرف های ما هنوز نا تمام ...


تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !


پیش از اینکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود


آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !


قیصر امین پور.


دوشنبه 21 تیر 1395

بعد از تو

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

از حلق ماهی های تُنگ ،
آب خوشی پایین نرفت

بعد از تو اقیانوس هم 
تسکین ماهی ها نشد 


محمود اعظمی


سه شنبه 11 خرداد 1395

ولی...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

چه مغرورم!ولے آنقدر زنجیرم به احساسم

که تا رد مےشوے کج مے کنم سمتِ تو راهم را...


سه شنبه 11 خرداد 1395

دور از من

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

دور از منی و فاصله

بسیارودلم تنگ ،باید که

نسیمی برساند خبرت را....


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

یک نفر نیست بپرسد

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

پس از تو حال من خوب است

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

پس از تو حال من خوب است؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

بعد از این اقرار

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

دوستت دارم زیاد ، 

اما نمی گویم به تــــــو! 


چون که عاشق بعد از این اقرار 

تنها می شود ....


جمعه 10 اردیبهشت 1395

زن

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

بچہ ڪہ بودم 
فڪر مے ڪردم زنها فقط مادران خوبے هستند
نمے دانستم 
بهانہ بازگشت سربازان از جنگ
یا بالا رفتن پرچمهاے صلح
یا پارو زدنهاے قایقرانان در امواج سهمگین
یا خلق بهترین شعرهاے عاشقانہ جهان
بہ شوق دیدن لبخند" زن" است


جمعه 10 اردیبهشت 1395

می خواهمت

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

قایق قسمت اگر
دور کند از تو مرا

رود... را سمت تو
بر عکس شنا خواهم کرد


جمعه 10 اردیبهشت 1395

بعد از تو ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

دو جین کار سرم ریخته..!!

اول باید خورشید را به آسمان 
سوزن کنم...
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب 
برگردد...
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره
وزیدن بگیرند...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد
آورند روزی زیبا بوده اند...

بعد از تو...........
این دنیا یک عمر کار دارد
تا دوباره دنیا شود..!!


یکشنبه 17 آبان 1394

عقرب عاشق

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود

بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است ...

عقرب عاشق

"حسین پناهی"


دوشنبه 20 مهر 1394

سیرم ز عمر خود ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    


دوشنبه 20 مهر 1394

ای عشق...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

1111


چهارشنبه 25 شهریور 1394

خوشا به من

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

خوشا که قامتم رسد به میوی خیال تو ...

456


چهارشنبه 25 شهریور 1394

بــی تو

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

بــی تو ،
زنـدگی ،
تلاش بی معنایی برای نمردن است ...


چهارشنبه 25 شهریور 1394

...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

11


چهارشنبه 25 شهریور 1394

کاش چون پاییز بودم

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

رد پایی در مه


چهارشنبه 25 شهریور 1394

به عشق تو پیر می شوم ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

تمام دنیا ،
محله‏ ی کوچکی ‏ست
که تو در آن متولد می شوی !
و من ،
میان بازیِ بچه ‏های محله ،
به عشق تو پیر می شوم ...


چهارشنبه 25 شهریور 1394

فقط با تو پروانه می شوم ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

نمیدانم چرا ،
از بین این همه آدم ،
فقط به تو پیله کرده ام !
شاید ،
فقط با تو پروانه می شوم ...



رد پایی در مه


پنجشنبه 5 شهریور 1394

این روزها ...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

ایـن روزهـا ،
بـیشـتـر از هـمـه شـعـر مـیخـوانـم
بـایـد مـطـمـئن شـوم قـبـل از مـن ،
تـو را نســروده بـاشـنـد !



سه شنبه 3 شهریور 1394

عشق...

   نوشته شده توسط: فاطمه اسدی    

مثل موصل شده اشغال دلم در دستت
عشق بی رحم تر از داعش و تکفیری بود
.
.
.
اتاق زیر شیروونی دختر،پسرای بارووووووونی


تعداد کل صفحات: 28 1 2 3 4 5 6 7 ...