چهارشنبه 3 دی 1393

این منم

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

منم ،
درختی که برگ هایش را ریخت
تا تــــو ،
ماه را از میان شاخه هایش تماشا کنی ...

2541


پنجشنبه 27 فروردین 1394

کودکی

   نوشته شده توسط: سلام .    

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه  ای، دورِ اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود
می شدم پروانه، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود
زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود
ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود

'قیصر امین پور'


پنجشنبه 27 فروردین 1394

خشکی درخت ...

   نوشته شده توسط: سلام .    

خارها
   خوار نیستند
شاخه های خشک
   چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خرده نیز
   روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
             زیر پای خویش
                      سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد :
  برگهای بی گناه
      با زبان ساده اعتراف می کنند
  خشکی درخت
        از کدام ریشه آب می خورد !


'قصیر امین پور'


یکشنبه 23 فروردین 1394

...

   نوشته شده توسط: سلام .    

انسـانم !
ساکـت ، چون درخـت سیب !
گســترده ، چون مزرعـه ی یونجه !
و بارور ، چون خوشـه ی بلــوط !
به جز خــداوند ،
چه کســی شایســـته ی پرســتش من خــواهد بود ؟!


'حسین پناهی'


یکشنبه 23 فروردین 1394

...

   نوشته شده توسط: سلام .    

ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺳﺎﻳﻪ ﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﺣﺮﻑ
   ﺑﺰﻧﻢ ، ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ
               ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ، ﻓﻘﻂ ﺍﻭ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ،
  ﺍﻭ ﺣﺘﻤﺎً ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ... ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ
        ﻋﺼﺎﺭﻩ ، ﻧﻪ ، ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻠﺦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ
                      ﭼﻜﻪ ﭼﻜﻪ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﻱ ﺧﺸﻚ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﻡ ﭼﻜﺎﻧﻴﺪﻩ
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻢ :

                    " ﺍﻳــﻦ ﺯﻧـــــﺪﮔــــﻲ ِ ﻣـﻦ ﺍﺳــﺖ !



'صادق هدایت'


یکشنبه 23 فروردین 1394

مرگ

   نوشته شده توسط: سلام .    

تنـــــها مــــــــــــرگ اســـــت کــــه دروغ نمــــی گـــوید

' صادق هدایت '


یکشنبه 23 فروردین 1394

....

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن…
زانـوهـایـت را بغـل بگـیـر و یک دل سـیـر گــریـه کـن…
شــایـد لازم باشــد میـان گــریه هـایـت بگــویی

اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::.
خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت…


یکشنبه 23 فروردین 1394

تاوان حرف هایی که نمی توانیم بزنیم...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

تاوان حرف هایی که نمی توانیم بزنیم...
موهای سفیدی ست که لابلای موهایمان داریم ...
ولی به همه می گوییم ارثیست...!!
به قول " هاینریش بل"
درد داره
وقتی ساعت‌ها می‌نشینی؛
به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگویی
فکر می‌کنی!


یکشنبه 23 فروردین 1394

باید امشب بروم

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

بایــد امـشب بـروم
باید امشـب چمــدانی را
که به انــدازه ی پیراهـن تنــهایی من جــا دارد بـردارم
و به سمـتی بروم
که درختــان حــماسی پیــداست
رو به آن وسعــت بی واژه که همـــواره مــرا می خواند
یـه نفــر بـاز صــدا زد سهــراب!
کفـــش هایم کـــو؟

سهراب سپهری


رد پایی در مه


یکشنبه 23 فروردین 1394

من از دنیا...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

من از دنیـــا ،
یك جاده ی بی پایان
كوپه ی دو نفره در یك قطار
درختان سر به فلك كشیده
آسمانی به وسعت دلت آبی
می خواهم ...
و از تــو ،
فقط خــــودت را در كنارم ...


یکشنبه 23 فروردین 1394

پینوکیو

   نوشته شده توسط: سلام .    

پدرژپتو به پینوکیو :
             چوبی بمان آدم ها دنیایشان قشنگ نیست ...


یکشنبه 23 فروردین 1394

...

   نوشته شده توسط: سلام .    

از چلچــــله خوانی کلاغ وُ
نرگس نمـــــایی خرزهره ... خســــــته ام،
خســــته ام از آوازهای ناخـــــوش خــولی ابن یزید
از تقســـــیم نور
به سیـــــاهی، خاکســـــتری، سپـــــید.

اینجـــــــــــا
وقتی حشرات
  راه به رویای سیمرغ و ستاره می بَرَند
نگفته پیداست که عنکبوت
   چه تاری برای تحملِ پروانه تنیده است.


' سید علی صالجی '


سه شنبه 18 فروردین 1394

از دلم غافل شدم

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

چشـــــــم هایت آشــــــوب به پا کرد !
و مــــــــن لحظه ای از دلم غافل شدم
فقــــط لحظــــه ای …
وقتی دوباره یافتمش که در جبهه ی تو بود
خط مقدم
پای تو ایستاده بود
تمام قد ... !


سه شنبه 18 فروردین 1394

نغمه زار باران ها

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

چشم هایت ،
سیاه چادرِ گل های صحرائی ست
در نغمه زار باران ها ...


سه شنبه 18 فروردین 1394

دلتنگی ...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

دلتنگی
دلتنگی
دلتنگی
این بی قراری مزمن دامن گیر
این مرگنمای بی پایان نفس گیر
دایه ی مهربان تر از مادر شده
آغوش گشوده بلعیده مرا
درست از ساعتی که رفتی
نخواهمش کی را باید ببینم؟!


سه شنبه 18 فروردین 1394

تو بیا ...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

کار ِ من از نیاز به محبتت گذشته
تو بیا بگذار دوستت داشته باشم
کار من از نیاز به دست هایت گذشته
تو بیا بگذار من سرت را روی سینه بگیرم
تو بیا نگذار .... نگذار
کارم از اینها هم بگذرد
من اگر دیوانه شوم
من اگر کارم از اینها هم بگذرد ....


یکشنبه 17 اسفند 1393

تـــ ♥ـــو در همـــه ی لحظــــــه هـــای منی

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

دنیـــا هـــم اگـــر زیر و رو شــــــود ،
تـــ ♥ـــو در همـــه ی لحظــــــه هـــای منی !
اصیـــل تر از مجنـــون
محکـــم تر از فرهـــاد
پیـــداتـــر از شاهـــزاده هـــایِ گمشـــده یِ افســـانه هایِ دور
تا کـــور شـــود ،
چشــــــم تنـــهایـــی ...


شنبه 16 اسفند 1393

......

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

دنیـا هم کـه از آن تـو باشـد؛

تا زمـانـی کــه درون قلـب یـک زن جــایی نداشــته باشــی ؛

تا درون آوازهـای عاشقــانه زنــدگـی نکــنی ؛

و سهمــی از دلشــوره هـای زنــی نداشــته باشی ؛

فقیــــر ترین مــردی

(شکسپیــر)


شنبه 16 اسفند 1393

عشق

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

عشق همان ست که ،
از اشکُ لبخند ،
طعمی میان تلخُ شیرین می سازد
که هرگز دلت را نمی زند !



رد پایی در مه


یکشنبه 10 اسفند 1393

لبخند

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

تو من را بهتر می شناسی
وقتی لبخند می زنم ،
یعنی دریاچه ای آرام در صبحم
یعنـــــی ،
آنقدر دوستت دارم
که هیچ سنگریزه ای ،
خوشبختی ام را به هم نمی زند ...


شنبه 9 اسفند 1393

جهان

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

در چشم تو جهان لحظه ای بود در دست پریشان باد....

5


شنبه 9 اسفند 1393

زندگی...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

هنوز باورم نیست که اینگونه خاموش ، لحظه ای بر پنجره می مانیم و فرو می ریزیم.

852


جمعه 1 اسفند 1393

طعم بودنت

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

نه چای گس فنجانم می چسبد
نه داغی شیر و نه تلخی شکلات !
دیگر هیچ مزه ای به نابی طعم بودنت نخواهد بود . . .


جمعه 1 اسفند 1393

من می شناسمش

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

من می شناسمش
همیشه انگار گمان می کند
که سکوت کلمه از صبوری آدمی ست
یا ارزانی آینه از آواز آدمی

چه فرقی دارد
وقتی که دیگر چیزی هیچ
برای کلمه ، برای آدمی ، برای آینه …فرقی نمی کند !

وقتی که رفت ،‌هیچ نامی آشنا نبود
حالا که دارد بر می گردد
پروانه ای قشنگ از خط غروبی دور آمده است ،
آمده است
بالای همان سردر طاق کوچه نشسته است …
پرپر و هی پرپر و هیچ اما نمی رود ،
باد می آید .
خواب خانه سنگین است
کوکنار کوچه خلوت است
و ما باز باخاطرات همان ترانه های عریانمان در باد ،
در باد و دیگر هیچ.


جمعه 1 اسفند 1393

تکرار ...

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در «تو»
خلاصه کردم:
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی!
تکرار ...


جمعه 1 اسفند 1393

حوصله کن

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

حوصله کن
آب های زودگذر هیچ فصلی را نخواهند دید…
مهم نیست که
مرا از ملاقات ماه
و گفت و گوی باران بازداشته اند
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد…
حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد…


سه شنبه 28 بهمن 1393

تردید مبهم

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺷﻮﻕ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ
ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻣﺒﻬﻢ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻨﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ :
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ...

{ مصطفى مستور }


سه شنبه 28 بهمن 1393

آشوب گران

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

چشمانت ،
در حصار هم که باشند
آشوب گرانی هستند که ،
هر کودتائی را رهبری میکنند ،
برای تصاحب دلم ... !


دوشنبه 27 بهمن 1393

زود برگرد

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

مـســافـــــرتــریــن آدَم دنــیـــــا هــــــم

دستـــــــ خـطـــی مـی خـــواهَـد کـه بـنـویـســــد بـَـرایــــش

" زود بَــرگـــــــرد "

طـاقـــتــِ دوری اتــــــــــــ را نَــدارمــــــــــــ

رد پایی در مه


دوشنبه 13 بهمن 1393

رفتن

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

رفــتن"!
رفتن که بهــانه نمیخواهد،
یک چمــدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انـکار شده...
رفتن که بهانه نمیخواهد، وقتى نخواهى بمــانى، با چمدان که هیچ بى چمــدان هم میروى!

"مانــدن"!
ماندن اما بهانه میخواهد،
دستى گـرم، نگاهى مهــربان، دروغهاى دوست داشتنى، یک فنجان چـاى، بوى عـود،
یک اهنـگ مشترک، خاطـرات تلخ و شیرین...
وقتى بخواهى بمانى، حتى اگر چمدانت پراز دلخــورى باشد خالى اش میکنى و باز
میمانى... میمانى و وقتى بخواهى بمانى، نم باران را رگبـار مى بینى و بهـانه اش
میکنى براى نرفتنت!

آرى،
آمــدن دلـیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن، هیچکــدام... !


دوشنبه 13 بهمن 1393

....

   نوشته شده توسط: ساز شکسته .    

زنى كه پس از شكستن تنها یک ناخن اش
دیگر به بقیه ى ناخن هایش رحم نمى كند ،
اگر دل اش بشكند
خدا مى داند
چه بلایى سر خود خواهد آورد ..

{ اِجه آیهان }


تعداد کل صفحات: 25 1 2 3 4 5 6 7 ...